تبليغاتX
انتظار ظهور

انتظار ظهور

مذهبی

مهدی به میان شیعه بر می گردد

ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد

بر پشت ستم کسی تبر خواهد زد

سوگند به هر چهارده آیه نور

سوگند به زخم های سرشار غرور

آخر شب سرد ما سحر می گردد

مهدی به میان شیعه بر می گردد

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مرداد 1389ساعت 16:8  توسط محمد امین  | 

شعر

گفته بودم چو بیایی

غم دل با تو بگویم

چه بگویم؟

که غم از دل برود چون تو بیایی

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مرداد 1389ساعت 16:2  توسط محمد امین  | 

هر جمعه عصر...

وقتی هوای حوصله با بخت یار نیست

گل دادن درخت شروع بهار نیست

با هر زبان که گوش فرا می دهیم ... نه!

اندیشه کلاغ به جز قار قار نیست

این بار کوه بر سرمان صخره میزند

دهقان در انتظار ورود قطار نیست

دارا انار داشت و دارد هنوز هم

یک حرف تازه بر لب آموزگار نیست

بیهوده بر مدار زمین چرخ می خورم

این خط استواست ، کمربند یار نیست

دیوار هم کلافه این رفت و آمد است

در تیک و تاک عقربه ها بی قرار نیست

هر جمعه عصر پای تو را می کشد وسط

دنیا دچار ثانیه ای انتظار نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مرداد 1389ساعت 11:15  توسط محمد امین  | 

تبریک

سلام بزرگترین عید شیعیان مبارک انشا الله امام زمان همین جمعه میاد هرچند همین الان هم پیش همه ما اومده و دستش را روی سر همه کشیده انشاالله شفاعت ما را هم تا آخر امروز میکنه خداییش بشینید فکر کنید میبینید که فاصله ما که خداوند یکتا را داریم دین اسلام را داریم ۱۴ معصوم را داریم و امام زمان را داریم از کسانی که کافرند یا دینشون اسلام نیست یا ۱۴ معصوم را ندارن و یا به امام زمان اعتقاد ندارن بی نهایت است.پس برید خدا را به هر طریقی که میتونید شکر کنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مرداد 1389ساعت 11:5  توسط محمد امین  | 

شادباش!!!!!

سلام میلاد حضرت علی اکبر و روز جوان بر همه مبارک باد
+ نوشته شده در  جمعه یکم مرداد 1389ساعت 13:38  توسط محمد امین  | 

دعوت به همکاری

سلام یک نویسنده وبلاگ میخوام تا مرا در نوشتن این وبلاگ یاری کنه هر که حاضر هست میلش را به صورت نظر خصوصی بفرسته 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت 14:59  توسط محمد امین  | 

رؤیای رؤیت

یکی از علمای شهر مقدس قم می فرمود: در دوران جوانی وقتی که در جمع شاگردان مرحوم علامه طباطبایی (ره) از محضر ایشان بهره می بردیم و اخوی ایشان هم در خدمت عارف بزرگ،آیت الله سید علی آقای قاضی (ره) بودند،نامه ای به علامه دادم تا از طریق برادرشان آن را خدمت آقای قاضی ببرند و ایشان نیز در تشرفات عدیده ای که به خدمت امام عصر(ع) دارند دست ما را هم گرفته و نامه من را به آن حضرت برسانند.این مساله را بسیار خالصانه دذخواست کردم.نامه رفت و مدتی گذشت، ولی پاسخ آن نیامد.انتظار به درازا کشید.در این میان به شهر خودمان سفر کردم.هنگام ظهر و موقع استراحتم بود.خوابیده بودم و بچه ها در حال بازی بودند که ناگهان با فریاد بلند بچه ها از خواب پریدم.بسیار ناراحت شدم و سر بپه ها فریاد زدم ولی به سرعت متوجه اشتباه خود شدم،دستشان را گرفتم،از خانه بیرون بردم و از دلشان در آوردم.

این عالم بزرگ می فرمود مدتی از این جریان گذشت تا اینکه توفیق پیدا کرده و به خدمت مرحوم علامه طباطبایی رسیدم.گفتم آقا!آن نامه چه شد؟ فرمودند بله!پاسخ نامه شما خیلی وقت است که آمده.من هم نامه را گرفتم و باز کردم دیدم نوشته اند:

بسم الله الرحمن الرحیم عزیزم با این خلق و خو که به بچه ها حمله کنی و دعوا کنی چگونه می خواهی آقا را ببینی؟ با خود گفتم چگونه یک اشتباه مرا از دیدار آن حضرت باز داشت.

نکته حائز اهمیت این است که اگر از این رهگذر یک بار به محضر آن حضرت برسیم دیگر او را رها نخواهیم کرد وبسیاری از این کارها که پیش از آن به نظرمان شیرین می آمد دیگر برای ما جلوه ای نخواهد داشت.

آقا شیخ مرتضی تهرانی،حدی ث دل سپردن،صص 200-202

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت 16:7  توسط محمد امین  | 

رؤیای رؤیت

یکی از علمای شهر مقدس قم می فرمود: در دوران جوانی وقتی که در جمع شاگردان مرحوم علامه طباطبایی (ره) از محضر ایشان بهره می بردیم و اخوی ایشان هم در خدمت عارف بزرگ،آیت الله سید علی آقای قاضی (ره) بودند،نامه ای به علامه دادم تا از طریق برادرشان آن را خدمت آقای قاضی ببرند و ایشان نیز در تشرفات عدیده ای که به خدمت امام عصر(ع) دارند دست ما را هم گرفته و نامه من را به آن حضرت برسانند.این مساله را بسیار خالصانه دذخواست کردم.نامه رفت و مدتی گذشت، ولی پاسخ آن نیامد.انتظار به درازا کشید.در این میان به شهر خودمان سفر کردم.هنگام ظهر و موقع استراحتم بود.خوابیده بودم و بچه ها در حال بازی بودند که ناگهان با فریاد بلند بچه ها از خواب پریدم.بسیار ناراحت شدم و سر بپه ها فریاد زدم ولی به سرعت متوجه اشتباه خود شدم،دستشان را گرفتم،از خانه بیرون بردم و از دلشان در آوردم.

این عالم بزرگ می فرمود مدتی از این جریان گذشت تا اینکه توفیق پیدا کرده و به خدمت مرحوم علامه طباطبایی رسیدم.گفتم آقا!آن نامه چه شد؟ فرمودند بله!پاسخ نامه شما خیلی وقت است که آمده.من هم نامه را گرفتم و باز کردم دیدم نوشته اند:

بسم الله الرحمن الرحیم عزیزم با این خلق و خو که به بچه ها حمله کنی و دعوا کنی چگونه می خواهی آقا را ببینی؟ با خود گفتم چگونه یک اشتباه مرا از دیدار آن حضرت باز داشت.

نکته حائز اهمیت این است که اگر از این رهگذر یک بار به محضر آن حضرت برسیم دیگر او را رها نخواهیم کرد وبسیاری از این کارها که پیش از آن به نظرمان شیرین می آمد دیگر برای ما جلوه ای نخواهد داشت.

آقا شیخ مرتضی تهرانی،حدی ث دل سپردن،صص 200-202

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت 16:7  توسط محمد امین  | 

خلوت با خدا!!!!!!!!

خدایا، ای کسی که همه چیز فقط از آن توست و فقط توسط تو اداره می شود و هیچ شریکی نداری.تو و نعماتت توجه مرا به خود جلب کرده است. چه صحیح و زیباست خداییت.چه زیبا خدایی می کنی.چه دلنشین عطا می کنی.چه خوب اداره می کنی و چقدر جالب است که همه چیز را به سوی کمال اخروی سوق می دهی.خدایا،وقتی به خدایی تو فکر می کنم شرم دارم که خود را به تو نسپارم و زمانی که به نعمات تو می نگرم، نمی توانم متحیرانه شکر نعمت ننمایم.خدایا تو را دوست دارم، تو را قبول دارم، تو خدای من هستی، تو همه چیز من هستی و همه خیراتت را از طریق مجاری نعماتت که اهل بیت عصمت و طهارت (ع) هستند جاری می نمایی.خدایا، نعمات زیادی را بدون اینکه مستحق آنها باشم به من عطا کرده ای. خدایا تو را شکر می کنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389ساعت 12:44  توسط محمد امین  | 

بیا ببین!!!!

بچه ها سلام عید بر همتون مبارک.انشاالله حضرت ابوالفضل دست همه مارا بگیره.بچه ها این وبلاگ بیشتر در مورد امام زمان هست الان هم که داریم به نیمه شعبان نزدیک میشیم هر کس دوست داره و مطلب داره بفرسته به این میل تا بذارم تو سایت اگر هم خواستید به عنوان نظر بفرستید.

electricityengineer_2010_right@yahoo.com

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 17:51  توسط محمد امین  |